گنج

شمارهٔ ۳۸ - در مدح منصور سعید

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ور۲۸ بیت
ای سرافراز عالم ای منصوروی به صدر تو اختلاف صدور
ای به‌قدر آسمانِ قایم‌ذاتای به رای آفتاب زاید نور
روزگاری وز تو دشمن و دوستبه مصیبت رسیده اند و به سور
بسته حکم تو در قلوب و رقابجسته امر تو در سنین و شهور
همه گفتار تو به حق نزدیکهمه کردار تو ز باطل دور
برق لامع به جای فهم تو کندصبح صادق به جنب و هم تو زور
شیر بی پاس تو شکار شگالباز بی عون تو خور عصفور
نیش کره تو بردم کژدمنوش رفق تو در سر زنبور
گر به خواهی حمایت تو شودچون حرم حامی وحوش و طیور
ور بکوشی کفایت تو نهدیوغ بر گردن صبا و دبور
در سیاقت بگاه خیره تر استروز بدخواه تو ز ضرب کسور
کار داریست عدل تو معمارگشته اسباب ملک از او معمور
پادشاهی است نفس تو قاهرشده دیو هوا به دو مقهور
دیگ مقهور چرخ ناپختهبوی علم تو آید از مقدور
لوح محفوظ را همانا نیستاز وقوف تو خیر و شر مستور
ویحک آن مصری مجوف چیستلون او لون عاشق مهجور
نظم تو نقش و سحر واو نقاشنثر تو گنج در واو گنجور
زو هراسان جهان واو ساکنزو تن آسان سپاه و او رنجور
دست بر سر گرفته والی ظلماز چنو والی و چنو دستور
گاه تفویض کرده آمر عدلنه چو تو آمر و چنو مامور
منعما مکرما خداونداشاکرند از تو خلق و تو مشکور
خشم و حلم تو در ثواب و عقابدو بزرگند ناصبور و صبور
نکشی چو به سهو حری غیننخری جز به عرق جود غرور
پیش معروف تو چه وزن آردحاصل حق عرض لو هاور
تا نگردد می مروق تلخهم در انگور شیره انگور
فضل جاه ترا مباد شکستربع تخت ترا مباد قصور
موکبت جفت فتح باد و ظفرمجلست یار لهو باد و سرور
ساخته عرضت از هنر مرقدیافته عمرت از بقا منشور