شمارهٔ ۳۴ - در مدح ابوالقاسم خاص
عمید دولت عالی و خاص مجلس میرامین گنج شه و حمل بخش حمله پذیر
نهاده روی ز حضرت بدین دیار به غزوبه طالعی که قضا روبود به فتح بشیر
گشاده حشمت او دست عدل بر عالمکشیده هیبت او پای ظلم در زنجیر
شمرده دهر بر او خدمت وضیع و شریفسپرده بخت بدو طالع صغیر و کبیر
ز گرد موکب او تیره روی روز سپیدرکام موکب او خیره هوش چرخ اثیر
تف سیاستش از دیو دمنه ساخته خفکف کفایتش از شیر شرزه دوخته شیر
بی تو کوران از جنگ خیل آوردهحصار سر به سر اکنون ز چنگ او شده گیر
ز مهر برده ملک بوی فتح او به بهشتز کین سپرده فلک جان خصم او به سعیر
زهی به صحبت اصحاب حق عدیم شبیهزهی به نصرت انصار دین عزیز نظیر
تراست سیرت ورای وصی ز گیتی رامتراست کنیت و نام نبی ز خلق جدیر
زمین ز حلم تو مایل بود بصیر صبورهوا ز طبع تو حامل بود بابر مطیر
به جنب علم تو جسمی است فضل گشته نزاربه جای رای تو چشمی است عقل مانده ضریر
همه شرایط اسلام را توئی برهانهمه نظائر اقبال را توئی تفسیر
نه دام سهم توپر دل گذارد و نه جباننه تاب زخم تو پولاد دارد و نه حریر
قضا ز دست تو اندر عرض نشاند تیغقدر ز شست تو اندر عدم جهاند تیر
همیشه تا بوزد باد و از وزیدن بادگره گره شود و حلقه حلقه روی غدیر
سپهر تابع بادت به دور و اختر یارزمانه خاضع بادت به طبع و بخت مشیر
عمید ملکی اسباب ملک ساخته دارعماد دینی در حق دین مکن تقصیر
«گهی به راحت روح آر هوش و جام ز میگهی به ناله بم دار گوش و زاری زیر»