گنج

شمارهٔ ۲۰ - در مدح ابوسعید بابو

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اباشد۲۸ بیت
صدر بابوئیان سزا باشدکاندرو عقل را ثنا باشد
آنکه آزاده را پس از ایزدبندگی کردنش هوا باشد
وانکه بگذشته از پرستش حقجز پرستیدنش خطا باشد
کنیت شهریار و نام رسولعرض او را همی عطا باشد
این چنین عرض را شگفت مدارکه (گر) معلاو مصطفا باشد
آفتابی ست رای او که از اوفلک ملک را ضیا باشد
کشت زاری است فضل او که در اوکشته علم را نما باشد
بحر با کف او شمر شمرندکوه با حلم او هبا باشد
طبعش از فضلها بهار نهدمدحش از پرده ها نوا باشد
گرد کز نعل مرکبش خیزدمایه کحل و توتیا باشد
نور کز قلب صافیش تابدصبح ارواح انبیا باشد
جاه جویی که جاه او طلبدسال و مه در غم و عنا باشد
هر عصائی نه اژدها گرددهر گیاهی نه کیمیا باشد
ریگ سهمش فرو خورد قلزماگر از قلزمش عدا باشد
باد امرش به گردش آرد طوراگر از طورش آسیا باشد
چون به تدبیر آسمان و زمینراز تقدیر با فنا باشد
عزم و حزمش به جنبش و به سکونآسمان و زمین نما باشد
طمع خلق مقتدی است بر اوکعبه جود مقتدا باشد
مهر او در دل هواست که روحصورت نفس آن هوا باشد
زایرش را به شکر اقبالشهمه اقبال بر دعا باشد
راجعش را زیوبه رویشروی بر مهره قفا باشد
کی بود کی که رای بعد مرامنزل قرب او دوا باشد
خویشتن را چو پیش او دیدمهر چه پیش آیدم روا باشد
تا جدا مانده ام ز مجلس اوصحت از من همی جدا باشد
به خداوند خویش باز رسمگر خداوند را رضا باشد
تازیم وام فصل او توزمبه دعائی که بی ریا باشد
در وجودش حیات خضر و مسیحعضوی از جمله عضوها باشد
گویم آن نعمتش دهی یاربکه کمین جزو آن بقا باشد