شمارهٔ ۱۴ - در مدح منصور سعید
جشن فرخنده فروردین استروز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروز استباد چون خاک عبیر آگین است
باغ پیراسته گلزار بهشتگلبن آراسته حورالعین است
برج ثور است مگر شاخ سمنکه گلشن را شبه پروین است
گرد بستان ز فروغ لالهگوئی آتشکده بر زین است
بیشه از سبزه وز جوی و درختچون زمین دگر از غزنین است
آب چین یافته در حوض از بادهمچو پر کار حریر چین است
بط چینی که به باد است دروچون پیاد است که با نعلین است
بچه ماند به عروسی عالمکه سبک روح و گران کابین است
شه او زیبد منصور سعیدکه همین خسرو و آن شیرین است
ذوفنون شاهی کاندر فن ملکبر شاه عجمش تمکین است
در لفظش چو به سد شاخ انگیزمشک خطش چو شکر شیرین است
روش تنین دارد قلمشگرچه تریاک دو صد تنین است
خرد آئین کف رادش دیدمایه رزق جهان گفت این است
چون بها در گهر بیش بهاهنر اندر گهرش تضمین است
آن دبیری است که در جوزا تیربار قومش رقم ترقین است
وان سواری است که بر گردون ماهپیش او چون زین بر خرزین است
نه چنو باشد و ماننده اواو شه و هر که جز او فرزین است
کبک را دل چو دل شاهین نیستاگرش پر چو پر شاهین است
هست معراج نه چون خدمت اوستهست بهرام نه چون چوبین است
چنگ در همت او زن که تراهمتش رهبر علیین است
جود او کعبه زوار شناسکعبه کش دربی زرفین است
تکیه بر بالش اقبالش دارکه ز تأییدش دار آفرین است
آفرین باد بر آن شخص کز اوحاسد او ز در نفرین است
با بقا ساخته با داش نفستا دعا ساخته با آمین است