گنج

ابیات پراکنده

شمارهٔ ۱گرچه بشتر را عطا باران بودشمارهٔ ۲پیش تیغ تو روز صف دشمنشمارهٔ ۳تنت یک و جان یکی و چندین دانششمارهٔ ۴چنان که اشتر ابله سوی کنام شدهشمارهٔ ۵جز به مادندر نماند این جهان گربه‌رویشمارهٔ ۶گوش تو سال و مه به رود و سرودشمارهٔ ۷درنگ آسا سپهر آرا بیایدشمارهٔ ۸شیر آلغده که بیرون جهد از خانه به صیدشمارهٔ ۹نباشد زین زمانه بس شگفتیشمارهٔ ۱۰چو گرد آرند کردارت به محشرشمارهٔ ۱۱کمندش بیشه بر شیران قفس کردشمارهٔ ۱۲هر آنچه مدح تو گویم درست باشد و راستشمارهٔ ۱۳گیهان ما به خواجهٔ عدنانیشمارهٔ ۱۴اگرت بدره رساند همی به بدر منیرشمارهٔ ۱۵همی بایدت رفت و راه دورستشمارهٔ ۱۶ندیده تنبل اوی و بدیده مندل اویشمارهٔ ۱۷فاخته گون شد هوا ز گردش خورشیدشمارهٔ ۱۸تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟شمارهٔ ۱۹جغد که با باز و پلنگان پردشمارهٔ ۲۰تا لباس عمر اعدایش نگردد بافتهشمارهٔ ۲۱بر روی پزشک زن، میندیششمارهٔ ۲۲آی از آن چون چراغ پیشانیشمارهٔ ۲۳خاک کف پای رودکی نسزی توشمارهٔ ۲۴به باز کریزی بمانم همیشمارهٔ ۲۵همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلحستشمارهٔ ۲۶هیچ راحت می‌نبینم در سرود و رود توشمارهٔ ۲۷شب قدر وصلت ز فرخندگیشمارهٔ ۲۸لاد را بر بنای محکم نهشمارهٔ ۲۹خوبان همه سپاهند، اوشان خدایگانستشمارهٔ ۳۰بهارچین کن ازان روی بزم خانهٔ خویششمارهٔ ۳۱فاخته گون شد هوا ز گردش خورشیدشمارهٔ ۳۲با دل پاک مرا جامهٔ ناپاک رواستشمارهٔ ۳۳معذورم دارید کِم اندوهِ وَغیش استشمارهٔ ۳۴چه گر من همیشه ستا گوی باشمشمارهٔ ۳۵بودنت در خاک باشد، بافدمشمارهٔ ۳۶ز مهرش مبادا تهی ایچ دلشمارهٔ ۳۷راهی آسان و راست بگزین، ای دوستشمارهٔ ۳۸زین و زان چند بود برکه و مه؟شمارهٔ ۳۹از جود قبا داری پوشیده مشهرشمارهٔ ۴۰بخت و دولت چو پیشکار تواندشمارهٔ ۴۱به تو بازگردد غم عاشقیشمارهٔ ۴۲ایا بلایه، اگر کارت تو پنهان بودشمارهٔ ۴۳گوسپندیم و جهان هست به کردار نغلشمارهٔ ۴۴مرده نشود زنده، زنده بستودان شدشمارهٔ ۴۵فاخته گون شد هوا ز گردش خورشیدشمارهٔ ۴۶رخ اعدات از تش نکبتشمارهٔ ۴۷ای جان همه عالم در جان تو پیوندشمارهٔ ۴۸یافتی چون که مال غره مشوشمارهٔ ۴۹دل از دنیا بردار و به خانه بنشین پستشمارهٔ ۵۰هردم که مرا گرفته خاموششمارهٔ ۵۱چرخ چنینست و بدین ره رودشمارهٔ ۵۲شاخی برآمد از بر شاخ درخت تودشمارهٔ ۵۳بدان مرغک مانم که همی دوششمارهٔ ۵۴هر آن کریم که فرزند او بلاده بودشمارهٔ ۵۵ماغ در آبگیر گشته روانشمارهٔ ۵۶برو، ز تجربهٔ روزگار بهره بگیرشمارهٔ ۵۷ماهی دیدی کجا کبودر گیرد؟شمارهٔ ۵۸با درفش کاویان و طاقدیسشمارهٔ ۵۹اگر من زونجت نخوردم گهیشمارهٔ ۶۰مدخلان را رکاب زرآگینشمارهٔ ۶۱تا زنده‌ام مرا نیست جز مدح تو دگر کارشمارهٔ ۶۲گزیده چهار توست، بدو در جهانهانشمارهٔ ۶۳چنان بار برآورد به خویشتنشمارهٔ ۶۴فاخته بر سرو شاهرود بر آوردشمارهٔ ۶۵علم ابر و تندر بود کوس اوشمارهٔ ۶۶چون لطیف آید به گاه نوبهارشمارهٔ ۶۷به حقّ آن خمّ زلف، بسان منقار بازشمارهٔ ۶۸در عمل تا دیر بازی و درازی ممکنستشمارهٔ ۶۹تازیان دوان همی آیدشمارهٔ ۷۰چون سپرم نه میان بزم به نوروزشمارهٔ ۷۱نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیرشمارهٔ ۷۲حسودانت را داده بهرام نحسشمارهٔ ۷۳بت، اگرچه لطیف دارد نقششمارهٔ ۷۴از چه توبه نکند خواجه؟ که هر کجا که بودشمارهٔ ۷۵تو چگونه جهی؟ که دست اجلشمارهٔ ۷۶بر هبک نهاده جام بادهشمارهٔ ۷۷همی تا قطب با حورست زیر گنبد اخضرشمارهٔ ۷۸بسا کسا! که جوین نان همی نیابد سیرشمارهٔ ۷۹بانگ کردمت، ای فغ سیمینشمارهٔ ۸۰ای دریغا! که موردزار مراشمارهٔ ۸۱هر کو برود راست نشستست به شادیشمارهٔ ۸۲چون جامهٔ اشن به تن اندر کند کسیشمارهٔ ۸۳آه! ازین جور بد زمانهٔ شومشمارهٔ ۸۴با دو سه بوسه رها کن این دل از درد خناکشمارهٔ ۸۵کافور تو با لوس شد و مشک همه ناکشمارهٔ ۸۶بس عزیزم، بس گرامی، شاد باششمارهٔ ۸۷یک به یک از در درآمد آن نگارشمارهٔ ۸۸خشک کلب سگ و بتفوز سگشمارهٔ ۸۹چو هامون دشمنانت پست بادندشمارهٔ ۹۰یار بادت توفیق، روزبهی با تو رفیقشمارهٔ ۹۱ای شاه نبی سیرت، ایمان تو محکمشمارهٔ ۹۲لبت سیب بهشت و من محتاجشمارهٔ ۹۳چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن منشمارهٔ ۹۴گر کند یاریی مرا به غم عشق آن صنمشمارهٔ ۹۵تا درگه او یابی مگذر به در کسشمارهٔ ۹۶بام‌ها را فرسب خرد کنیشمارهٔ ۹۷بر رخ هزار زهرهٔ ثامور برشکفتشمارهٔ ۹۸آرزومند آن شده تو به گورشمارهٔ ۹۹هنوز با منی و از نهیب رفتن توشمارهٔ ۱۰۰من بدان آمدم به خدمت توشمارهٔ ۱۰۱داری مرا بدان که فراز آیمشمارهٔ ۱۰۲چون برگ لاله بوده‌ام و اکنونشمارهٔ ۱۰۳سرو بودیم چندگاه بلندشمارهٔ ۱۰۴بت پرستی گرفته ایم همهشمارهٔ ۱۰۵کنه را در چراغ کرد سبکشمارهٔ ۱۰۶یکی آلوده‌ای باشد، که شهری را ببالایدشمارهٔ ۱۰۷گر همه نعمت یک روز به ما بخشدشمارهٔ ۱۰۸گر کس بودی که زی توام بفگندیشمارهٔ ۱۰۹میلاو منی، ای فغ و استاد توام منشمارهٔ ۱۱۰بسی خسرو نامور پیش ازینشمارهٔ ۱۱۱از پی الفغده و روزی به جهدشمارهٔ ۱۱۲خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیانشمارهٔ ۱۱۳خود غم دندان به که توانم گفتن؟شمارهٔ ۱۱۴به نوبهاران بستای ابر گریان راشمارهٔ ۱۱۵به آتش درون بر مثال سمندرشمارهٔ ۱۱۶کیر آلوده بیاری و نهی در کس منشمارهٔ ۱۱۷هرگز نکند سوی من خسته نگاهیشمارهٔ ۱۱۸تلخی و شیرینیش آمیخته استشمارهٔ ۱۱۹ای خریدار من ترا بدو چیز:شمارهٔ ۱۲۰گرفته روی دریا جمله کشتی‌های بر توشمارهٔ ۱۲۱هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشتشمارهٔ ۱۲۲به سرو ماند، گر سرو لاله دار بودشمارهٔ ۱۲۳گیتیت چنین آید، گردنده بدین سان همشمارهٔ ۱۲۴به چنگال قهر تو در، خصم بد دلشمارهٔ ۱۲۵ازان کوز ابری باز کردارشمارهٔ ۱۲۶چنان که خاک سر شتی به زیر خاک شویشمارهٔ ۱۲۷آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختمشمارهٔ ۱۲۸چرا عمر کرکس دو صد سال؟ ویحک!شمارهٔ ۱۲۹عاجز شود از اشک و غریو منشمارهٔ ۱۳۰دلبرا، زوکی مجال حاسد غماز توشمارهٔ ۱۳۱ای دریغ! آن حر، هنگام سخا حاتم فششمارهٔ ۱۳۲هفت سالار، کندرین فلکندشمارهٔ ۱۳۳نیست از من عجب که: گستاخمشمارهٔ ۱۳۴گاه آرامیده و گه ارغندهشمارهٔ ۱۳۵منم خو کرده بر بوسش، چنان چون باز بر مستهشمارهٔ ۱۳۶از مهر او ندارم بی خنده کام و لبشمارهٔ ۱۳۷آتش هجر ترا هیزم منمشمارهٔ ۱۳۸به جای هر گران مایه فرومایه نشانیدهشمارهٔ ۱۳۹گر نعم‌های او چو چرخ دوانشمارهٔ ۱۴۰در راه نشابور دهی دیدم بس خوبشمارهٔ ۱۴۱جعدی سیاه دارد، کز کشیشمارهٔ ۱۴۲کز شاعران نوندمنم و نوگوارهشمارهٔ ۱۴۳ای خون دوستانت به گردن، مکن بزهشمارهٔ ۱۴۴بتگک ازان گزیده‌ام این کازهشمارهٔ ۱۴۵یک سو کشمش چادر، یک سو نهمش موزهشمارهٔ ۱۴۶ناگاه برآرند ز کنج تو خروشیشمارهٔ ۱۴۷خوش آن نبیذ غارجی با دوستان یکدلهشمارهٔ ۱۴۸ماه تمامست روی دلبرک منشمارهٔ ۱۴۹ای بار خدای، ای نگار فتنهشمارهٔ ۱۵۰بزرگان جهان چون بند گردنشمارهٔ ۱۵۱زلفینک او نهاده داردشمارهٔ ۱۵۲ندارد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگزشمارهٔ ۱۵۳ایا خورشید سالاران گیتیشمارهٔ ۱۵۴گه ارمنده‌ای و گه ارغنده‌ایشمارهٔ ۱۵۵مهر جویی ز من و بی مهریشمارهٔ ۱۵۶بر تو رسیده بهر دل تنگ چاره‌ایشمارهٔ ۱۵۷گه در آن کندز بلند نشینشمارهٔ ۱۵۸کار بوسه چو آب خوردن شورشمارهٔ ۱۵۹بتا، نخواهم گفتن تمام مدح تراشمارهٔ ۱۶۰من کنم پیش تو دهان پر بادشمارهٔ ۱۶۱باغ ملک آمد طری از رشحهٔ کلک وزیرشمارهٔ ۱۶۲چه نیکو سخن گفت یاری به یاریشمارهٔ ۱۶۳نیل دمنده تویی به گاه عطیتشمارهٔ ۱۶۴مرا با تو بدین باب تاب نیستشمارهٔ ۱۶۵آهو ز تنگ کوه بیامد به دشت و راغشمارهٔ ۱۶۶از خر و پالیک آن جای رسیدم که همیشمارهٔ ۱۶۷جهانا، همانا کزین بی‌گناهیشمارهٔ ۱۶۸به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتاشمارهٔ ۱۶۹ای آن که من از عشق تو اندر جگر خویششمارهٔ ۱۷۰ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانیشمارهٔ ۱۷۱شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانیشمارهٔ ۱۷۲زر خواهی و ترنج، اینک این دو رخ منشمارهٔ ۱۷۳سرو است آن یا بالا؟ ماه است آن یا روی؟شمارهٔ ۱۷۴آمد این نوبهار توبه شکنشمارهٔ ۱۷۵شاعر شهید و شهره فرالاویشمارهٔ ۱۷۶جز برتری ندانی، گویی که آتشیشمارهٔ ۱۷۷ای مایهٔ خوبی و نیک نامی