گنج

ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف

پاره ۱تا سمو سر برآورید از دشتپاره ۲نیست فکری به غیر یار مراپاره ۳زرع و ذرع از بهار شد چو بهشتپاره ۴اشتر گرسنه کسیمه بردپاره ۵هر کرا راهبر زغن باشدپاره ۶دیوه هر چند کابرشم بکندپاره ۷گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟پاره ۸دور ماند از سرای خویش و تبارپاره ۹گرچه نامردمست آن ناکسپاره ۱۰دخت کسری ز نسل کیکاوسپاره ۱۱تبر از بس که زد به دشمن کوسپاره ۱۲آن که از این سخن شنید ارزشپاره ۱۳خویشتن پاک دار و بی‌پرخاشپاره ۱۴خویشتن پاک دار بی‌پرخاشپاره ۱۵خویش بیگانه گردد از پی دیشپاره ۱۶از بزرگی که هستی، ای خشنوکپاره ۱۷از تو خالی نگارخانهٔ جمپاره ۱۸من چنین زار ازان جماش شدمپاره ۱۹من چنان زار ازان جماش درمپاره ۲۰جان ترنجیده و شکسته دلمپاره ۲۱باد بر تو مبارک و خنشانپاره ۲۲بودنی بود، می بیار اکنونپاره ۲۳چون نهاد او پهند را نیکوپاره ۲۴چون به بانگ آمد از هوا بخنوپاره ۲۵از شبستان ببشکم آمد شاهپاره ۲۶ریش و سبلت همی خضاب کنیپاره ۲۷آن که نشک آفرید و سرو سهی