گنج

بخش ۵

آن گرنج و آن شکر برداشت پاکوندر آن دستار آن زن بست خاک
باز کرد از خواب زن را نرم و خوشگفت: دزدانند و آمد پای پش
آن زن از دکان فرود آمد چو بادپس فلرزنگش به دست اندر نهاد
شوی بگشاد آن فلرزش، خاک دیدکرد زن را بانگ و گفتش: ای پلید