شمارهٔ ۶۳
وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیر... یر
دوستا، آن خروشِ بربط توخوشتر آید به گوشم از تکبیر
زاری زیر و این مدار شگفتگر ز دشت اندر آورد نخجیر
تن او تیر، نه زمان به زمانبه دل اندر همی گذارد تیر
گاه گریان و گه بنالد زاربامدادان و روز تا شبگیر
آن زبانآور و زبانش نهخبر عاشقان کند تفسیر
گاه دیوانه را کند هشیارگه به هشیار برنهد زنجیر