گنج

شمارهٔ ۴

دلا‌ تا کی همی جویی منی راچه داری دوستْ هرزه دشمنی را
چرا جویی وفا از بی‌وفاییچه کوبی بیهُده سرد آهنی را
اَیا سوسن بناگوشی که داریبه رشک خویشتن هر سوسنی را
یکی زین برزن ناراه برشوکه بر آتش نشانی برزنی را
دل من ارزنی عشق تو کوهیچه سایی زیر کوهی ارزنی را
ببخشا ای پسر بر من ببخشامکُش در عشق خیره چون منی را
بیا اینک نگه کن رودکی رااگر بی‌جان روان خواهی تنی را