شمارهٔ ۱۱۳
بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستیو یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی
به پاکی گویی اندر جام مانند گلابستیبه خوشی گویی اندر دیدهٔ بیخواب خوابستی
سحابستی قدح گویی و می قطرهٔ سحابستیطرب، گویی، که اندر دل دعای مستجابستی
اگر مِیْ نیستی، یکسر همه دلها خرابستیاگر در کالبد جان را ندیدهستی، شرابستی
اگر این می به ابر اندر، به چنگال عقابستیاز آن تا ناکسان هرگز نخوردندی صوابستی