نام شریفش سعید بن مظفر، ولیکن به لقب معروف شده. او را شیخ العالم نیز نامیدهاند. معاصر منکوقاآن بن تولی خان بوده و سلطان مذکور او را نهایت احترام مینموده. از خلفای جناب شیخ نجم الدین کبری قُدِّسَ سِرُّه و در یک اربعین به مدارج والا و معارج اعلا عارج آمده. جمعی کثیر از مشایخ با وی معاصر و به ملاقات هم رسیدهاند. شیخ سعدالدین حموی و شیخ نجم الدین رازی و رضی الدین علی لالا و شیخ مجد الدین بغدادی و شیخ فرید الدین عطار و غیرهم از معاصرین آن جناب بودند. وفاتش در سنهٔ ۶۵۸ در بخارا بوده. از رباعیات اوست:
رباعیات
هر شب به مثال پاسبان کویتمیگردم گرد آستان کویت
باشد که بر آید ای صنم روزِ شمارنامم ز جریدهٔ سگان کویت
٭٭٭
کردم به طواف خانهٔ یار آهنگسنگی دیدم نهاده آنجا بر سنگ
چون بود تهی زیار ناکرده درنگواگردیدم سنگ زنان بر دلِ تنگ
٭٭٭
گر من گنهٔ همه جهان کردستمعفو تو امید است که گیرد دستم
گفتی که به وقت عجز دستت گیرمعاجزتر ازین مخواه، کاکنون هستم
٭٭٭
هر چند گهی ز عشق بیگانه شومبا عافیت، آشنا و هم خانه شوم
ناگاه پری رخی به من برگذردبر گردم از آن حدیث و دیوانه شوم
٭٭٭
بر کس غم و رنج این تن خس ننهموز پیش قناعت قدمی پس ننهم
چون بار کسی کشید مینتوانمباری کم از آن که بار بر کس ننهم
٭٭٭
از دیدهٔ سنگ، خون چکاند غم توبیگانه و آشنا نداند غم تو
دم درکشم و همه غمت نوش کنمتا از پس من به کس نماند غم تو
٭٭٭
تا کی بود این جور و جفا کردن توبیهوده دل خلایق آزردن تو
تیغی است به دست اهل دل خون آلودگر در تو رسد خون تو در گردن تو
٭٭٭
بر سنگ قناعت ار عیاری داریاز نیک و بد جهان کناری داری
گر با همه کس به هر خلافی که روددر کار شوی دراز کاری داری
٭٭٭
ای مردان، های و ای جوانمردان، هویمردی کنی و نگاه داری سر کوی
گر تیرآید چنانکه بشکافد مویزنهار که از دوست نگردانی روی