گنج

شمارهٔ ۲۳ - غزل جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: یدم۹ بیت
جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدمکه بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم
سزای آن که تو را برگزیدم از همه عالمملامت همه عالم ببین چگونه شنیدم
اگر چه سست بود عهد نیکوان امابه سست عهدیت ای مه ندیدم و نشنیدم
دلم شکستی و عهد تو سنگدل نشکستمز من بریدی و مهر از تو بی‌وفا نبریدم
زدی به تیغ جفایم فغان که نیست گناهیجز این که بار جفایت به دوش خویش کشیدم
تهی نگشت ز زهر غم تو ساغر عیشماز آن زمان که شراب محبت تو چشیدم
کنون ز ریزش ابر عطاش رشحه چه حاصلچنین که برق غمش سوخت کشتزار امیدم
ز جام عشق چو بیخود شدم چه جای شرابمز مدح شاه چو سر خوش شدم چه جای نبیدم
ضیاء السلطنه خاتون روزگار که گویدسپهر بر درش از بهر سجده باز خمیدم