گنج

شمارهٔ ۱۵ - از یک قصیده

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: ر۳ بیت
تو آن شهریاری که از آستینتکشد بر سر خویش خورشید معجر
چو از خون گردان و از گرد میدانشود دشت دریا شود بحر چون بر
فلک گردد از نوک رمحت مشبکزمین گردد از نعل رخشت مجدر