گنج

شمارهٔ ۱۲ - از یک غزل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیمیرسد۴ بیت
می‌تپد از شوق دل در سینه‌ام گوئی که بازتیر دل دوزی به دل ز ابرو کمانی می‌رسد
می‌کند از شوق رشحه حرز جان تعویذ عمرسنگ جوری کز جفای پاسبانی می‌رسد
جعد مشکینش مگر سوده به خاک پای شاهکز شمیمش برمشامم بوی جانی می‌رسد
شاه محمود جهانبخش آن که جسم مرده رااز دم جانبخش او روح روانی می‌رسد