گنج

باده‌فروش

بنگر آن ماه‌روی باده‌فروشغیرت آفتاب و غارت هوش
جام سیمین نهاده بر کف دستزلف زرین فکنده بر سر دوش
غمزه‌اش راه دل زند که بیانرگسش جام می دهد که بنوش
غیر آن نوش‌لب که مستان راجان و دل پرورد ز چشمهٔ نوش
دیده‌ای آفتاب ماه به دستدیده‌ای ماه آفتاب‌فروش؟