شمارهٔ ۱ - رسوای دل
هم چو نی می نالم از سودای دلآتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختمسوختم، سوختم از داغ ناپیدای دل
دل اگر از من گریزد وای من، وای من، وای منغم اگر از دل گریزد وای دل، وای دل، وای وای دل
ما ز رسوایی بلندآوازهایمنامور شد هرکه شد، هرکه شد رسوای دل
در میان اشک نومیدی رهیخندم از خندم از امیدواریهای دل
وای، دل