گنج

کیان اندوه

نی افسرده‌ای هنگام گل روید ز خاک منکه برخیزد از آن نی ناله‌های دردناک من
مزار من اگر فردوس شادی‌آفرین باشدبه جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من
مخند ای صبح بی‌هنگام که امشب سازشی داردنوای مرغ شب با خاطر اندوهناک من
نیم چون خاکیان آلودهٔ گرد کدورت‌هاصفای چشمهٔ مهتاب دارد جان پاک من
چو دشمن از هلاک من رهی خشنود می‌گرددبمیرم تا دلی خشنود گردد از هلاک من