گنج

آغوش صحرا

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیکند۹ بیت
عیب‌جو دلدادگان را سرزنش‌ها می‌کندوای اگر با او کند دل آنچه با ما می‌کند
با غم جان‌سوز می‌سازد دل مسکین منمصلحت بین است و با دشمن مدارا می‌کند
عکس او در اشک من نقشی خیال‌انگیز داشتماه سیمین جلوه‌ها در موج دریا می‌کند
از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیمهرکه چون گل خواب در آغوش صحرا می‌کند
خاک پای آن تهیدستم که چون ابر بهاربر سر عالم فشاند هرچه پیدا می‌کند
دیده آزادمردان سوی دنیای دل استسفله باشد آنکه روی دل به دنیا می‌کند
عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریمدرنماند هرکه امشب فکر فردا می‌کند
همچنان طفلی که در وحشت‌سرایی مانده استدل درون سینه‌ام بی‌طاقتی‌ها می‌کند
هرکه تاب منت گردون ندارد چون رهیدولت جاوید را از خود تمنا می‌کند