گنج

خاک شیراز

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: راست۸ بیت
چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر استدل آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است
عاشقی مایهٔ شادی بُوَد و گنجِ مراددل خالی ز محبت صدف بی‌گُهر است
جلوهٔ برقِ شتابنده بوَد جلوهٔ عمرمگذر از بادهٔ مستانه که شب در گذر است
لب فروبسته‌ام از ناله و فریاد ولیدل ماتم‌زده در سینهٔ من نوحه‌گر است
گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ منهم‌چو شمع سحر آمیخته با یکدگر است
داغ جان‌سوز من از خندهٔ خونین پیداستای بسا خنده که از گریه غم‌انگیزتر است
خاکِ شیراز که سرمنزل عشق است و امیدقبلهٔ مردم صاحب‌دل و صاحب‌نظر است
سرخوش از نالهٔ مستانهٔ سعدی است رهیهمه گویند ولی گفتهٔ سعدی دگر است