گنج

ماجرای اشک

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایاشک۹ بیت
تابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشکباران صبحگاه ندارد صفای اشک
گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیستروشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟
ماییم و سینه‌ای که بود آشیان آهماییم و دیده‌ای که بود آشنای اشک
گوش مرا ز نغمهٔ شادی نصیب نیستچون جویبار ساخته‌ام با نوای اشک
از بس که تن ز آتش حسرت گداخته استاز دیده خون گرم فشانم به جای اشک
چون طفل هرزه‌پوی به هرسوی می‌دویماشک از قفای دلبر و من از قفای اشک
دیشب چراغ دیده‌ی من تا سپیده سوختآتش فتاد بی‌تو به ماتم‌سرای اشک
خواب‌آور است زمزمه جویبارهادر خواب رفته بخت من از های‌های اشک
بس کن رهی که تاب شنیدن نیاوریماز بس که دردناک بود ماجرای اشک