گنج

شاهد افلاکی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: انی۹ بیت
چون زلف توام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی‌سروسامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردمتو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینمتا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکیمن چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوریدر دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازیمن سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دلداغی که نمی‌بینی دردی که نمی‌دانی
دل با من و جان بی‌تو نسپاری و بسپارمکام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی‌جویت ؟روی از من سر گردان شاید که نگردانی