گنج

آتش گل

چو من ز سوز غمت جان کس نمی‌سوزدکه عشق خرمن اهل هوس نمی‌سوزد
در آتشم من و این مشت استخوان بر جاستعجب که سینه ز سوز نفس نمی‌سوزد
ز داغ و درد جدایی کجا خبر داری؟تو را که دل به فغان جرس نمی‌سوزد
ز بس که داغ تو دارم چو لاله بر دل تنگدلم به حال دل هیچکس نمی‌سوزد
به جز من و تو که در پای دوست سوخته‌ایمرهی ز آتش گل؛ خار و خس نمی‌سوزد