گنج

بی‌نصیب

کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیستهست خون دل اگر باده به مینایم نیست
به سراپای تو ای سرو سهی قامت منکز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست
تو تماشاگه خلقی و من از باده شوقمستم آنگونه که یارای تماشایم نیست
چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست
گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهیدامن دریا چون طبع گهرزایم نیست