گنج

شمارهٔ ۸۹ - شکسته

با بنفشه، لاله گفت ای بیخبرطرف گلشن را منظم کرده‌اند
از برای جلوه، گلهای چمنرنگ را با بوی توام کرده‌اند
اندرین بزم طرب، گوئی تراغرق در دریای ماتم کرده‌اند
از چه معنی، در شکستی بی سببچون بخاکت ریشه محکم کرده‌اند
از چه، رویت در هم و پشتت خم استاز چه رو، کار تو درهم کرده‌اند
از چه، خود را پشت سر می‌افکنیچون به یارانت مقدم کرده‌اند
در زیان این قبای نیلگوندر تو زشتی را مسلم کرده‌اند
گفت، بهر بردن بار قضاعاقلان، پشت از ازل خم کرده‌اند
عارفان، از بهر افزودن بجاناز هوی و از هوس، کم کرده‌اند
یاد حق بر یاد خود بگزیده‌اندکار ابراهیم ادهم کرده‌اند
رهروان این گذرگاه، آگهندتوش راه خود فراهم کرده‌اند
گله‌های معنی، از فرسنگهاگرگ خود را دیده و رم کرده‌اند
چون در آخر، جمله شادیها غم استهم ز اول، خوی با غم کرده‌اند
تو نمیدانی که از بهر خزانباغ را شاداب و خرم کرده‌اند
تو نمی‌بینی چه سیلابی نهاندر دل هر قطره شبنم کرده‌اند
هر کسی را با چراغ بینشیراهی این راه مظلم کرده‌اند
از صبا گوئی تو و ما از سمومبهر ما، این شهد را سم کرده‌اند
تو، خوشی بینی و ما پژمردگیهر کجا، نقشی مجسم کرده‌اند
ما بخود، چیزی نکردیم اختیارکارفرمایان عالم کرده‌اند
کرده‌اند ار پرسشی در کار ماخلقت و تقدیر، با هم کرده‌اند
درزی و جولاههٔ ما، صنع خویشدر پس این سبز طارم کرده‌اند