گنج

شمارهٔ ۴۳ - تیره‌بخت

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: رکرد۲۴ بیت
دختری خرد، شکایت سر کردکه مرا حادثه بی مادر کرد
دیگری آمد و در خانه نشستصحبت از رسم و ره دیگر کرد
موزهٔ سرخ مرا دور فکندجامهٔ مادر من در بر کرد
یاره و طوق زر من بفروختخود گلوبند ز سیم و زر کرد
سوخت انگشت من از آتش و آباو بانگشت خود انگشتر کرد
دختر خویش به مکتب بسپردنام من، کودن و بی مشعر کرد
بسخن گفتن من خرده گرفتروز و شب در دل من نشتر کرد
هر چه من خسته و کاهیده شدماو جفا و ستم افزونتر کرد
اشک خونین مرا دید و همیخنده‌ها با پسر و دختر کرد
هر دو را دوش بمهمانی بردهر دو را غرق زر و زیور کرد
آن گلوبند گهر را چون دیددیده در دامن من گوهر کرد
نزد من دختر خود را بوسیدبوسه‌اش کار دو صد خنجر کرد
عیب من گفت همی نزد پدرعیب جوئیش مرا مضطر کرد
همه ناراستی و تهمت بودهر گواهی که در این محضر کرد
هر که بد کرد، بداندیش سپهرکار او از همه کس بهتر کرد
تا نبیند پدرم روی مرادست بگرفت و بکوی اندر کرد
شب بجاروب و رفویم بگماشتروزم آوارهٔ بام و در کرد
پدر از درد من آگاه نشدهر چه او گفت ز من، باور کرد
چرخ را عادت دیرین این بودکه به افتاده، نظر کمتر کرد
مادرم مرد و مرا در یم دهرچو یکی کشتی بی لنگر کرد
آسمان، خرمن امید مراز یکی صاعقه خاکستر کرد
چه حکایت کنم از ساقی بختکه چو خونابه درین ساغر کرد
مادرم بال و پرم بود و شکستمرغ، پرواز ببال و پر کرد
من، سیه روز نبودم ز ازلهر چه کرد، این فلک اخضر کرد