شمارهٔ ۲۱ - ای مرغک
ای مرغک خرد، ز اشیانهپرواز کن و پریدن آموز
تا کی حرکات کودکانهدر باغ و چمن چمیدن آموز
رام تو نمیشود زمانهرام از چه شدی، رمیدن آموز
مندیش که دام هست یا نهبر مردم چشم، دیدن آموز
شو روز بفکر آب و دانههنگام شب، آرمیدن آموز
از لانه برون مخسب زنهار
این لانهٔ ایمنی که داریدانی که چسان شدست آباد
کردند هزار استواریتا گشت چنین بلند بنیاد
دادند به اوستادکاریدوریش ز دستبرد صیاد
تا عمر تو با خوشی گذاریوز عهد گذشتگان کنی یاد
یک روز، تو هم پدید آریآسایش کودکان نوزاد
گه دایه شوی، گهی پرستار
این خانهٔ پاک، پیش از این بودآرامگه دو مرغ خرسند
کرده به گل آشیانه اندودیکدل شده از دو عهد و پیوند
یکرنگ چه در زیان چه در سودهم رنجبر و هم آرزومند
از گردش روزگار خشنودآورده پدید بیضهای چند
آن یک، پدر هزار مقصودوین مادر بس نهفته فرزند
بس رنج کشید و خورد تیمار
گاهی نگران ببام و روزنبنشست برای پاسبانی
روزی بپرید سوی گلشندر فکرت قوت زندگانی
خاشاک بسی ز کوی و برزنآورد برای سایبانی
یک چند به لانه کرد مسکنآموخت حدیث مهربانی
آنقدر پرش بریخت از تنآنقدر نمود جانفشانی
تا راز نهفته شد پدیدار
آن بیضه بهم شکست و مادردر دامن مهر پروراندت
چون دید ترا ضعیف و بی پرزیر پر خویشتن نشاندت
بس رفت به کوه و دشت و کهسرتا دانه و میوهای رساندت
چون گشت هوای دهر خوشتربر بامک آشیانه خواندت
بسیار پرید تا که آخراز شاخه به شاخهای پراندت
آموخت بسیت رسم و رفتار
داد آگهیت چنانکه دانیاز زحمت حبس و فتنهٔ دام
آموخت همی که تا توانیبیگاه مپر به برزن و بام
هنگام بهار زندگانیسرمست براغ و باغ مخرام
کوشید بسی که در نمانیروز عمل و زمان آرام
برد اینهمه رنج رایگانیچون تجربه یافتی سرانجام
رفت و به تو واگذاشت این کار