گنج

شمارهٔ ۱۹ - ای رنجبر

تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبرریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و بادچیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر
از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشیچند می‌ترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر
جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریزواندران خون دست و پایی کن خضاب ای رنجبر
دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کنتا شود چهر حقیقت بی‌حجاب ای رنجبر
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهدکی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر
آنکه خود را پاک می‌داند ز هر آلودگیمی‌کند مردارخواری چون غُراب ای رنجبر
گر که اطفال تو بی‌شامند شب‌ها باک نیستخواجه تیهو می‌کند هر شب کباب ای رنجبر
گر چراغت را نبخشیده‌است گردون روشنیغم مخور، می‌تابد امشب ماهتاب ای رنجبر
در خور دانش امیرانند و فرزندانشانتو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر
مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهندکارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر
هرکه پوشد جامهٔ نیکو بزرگ و لایق اوسترو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر
جامه‌ات شوخ است و رویت تیره‌رنگ از گرد و خاکاز تو می‌بایست کردن اجتناب ای رنجبر
هرچه بنویسند حُکّام اندرین محضر رواستکس نخواهد خواستن زایشان حساب ای رنجبر