گنج

شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: یناست۱۱ بیت
اینکه خاک سیهش بالین استاختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندیدهر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن‌همه گفتار امروزسائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کننددل بی‌دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان‌فرسا‌ستسنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیردهر که را چشم حقیقت‌بین است
هر که باشی و به هر جا برسیآخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشدچو بدین نقطه رسد‌ مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کندچاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردندهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنت‌گاهخاطری را سبب تسکین است