گنج

بخش ۷۷ - در خاتمت کتاب

در آن مدت، که بود از محنت تبجهان بر چشم من تاریک چون شب
دلم مصباح گشت و فکرتم زیتبدین پرتو بگفتم پانصد بیت
شب شنبه، که بود آغاز هفتهرجب را بیست روز از ماه رفته
به سال «واو» و« ذال» از سال هجرتبه پایان بردم این در حال ضجرت
چو دیدم در سخن خیرالکلامشنهادم « منطق‌العشاق» نامش
به اصل از طبع دراک منند ایننبات خاطر پاک منند این
شگرفانند یکسر بالغ و بکربه تایید الهی زاده از فکر
سبق گیرند بر آب از روانیگر ایشان را به آب خود بخوانی
چو هر یک را زلیخایی شمردمگران کاوین به یوسفشان سپردم
خرد را نزهتی، جان را بهاریستجهان را از من این خوش یادگاریست
نظر در وی به چشم راست بایدجمالش چشم کژبین را نشاید
خداوندا، نگه دارش ز دزدانز چشم عیب جوی زن به مزدان
بپوشان آنچه ما کردیم و گفتیممکن پیدا، اگر چیزی نهفتیم
بدیهایی، که از ما گشت پیدابه روی ما میار، از لطف، فردا
در آن روزی که تابی بر جهان نورمدار از اوحدی توفیق خود دور