گنج

بخش ۷۰ - نامهٔ دهم از زبان معشوق به عاشق

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۰ بیت
زهی! از جام مهرت مست گشتهز کوباکوب هجران پست گشته
بسی در عشق گرم و سرد دیدیکنون بنشین، که آن خود کشیدی
بگستر فرش و خلوت ساز جاراکه عزم آن شبستان‌‎ست ما را
سحرگاهان دعای مستجابتبه روی کار باز آورد آبت
دلارامی که از دامت رمان بودتو گفتی: رام خواهد شد، همان بود
هر آن حاجت که میخواهی برآریکه رو در قبلهٔ اقبال داری
به وصلم طلعتت فیروز گرددشب تاریک هجران روز گردد
مخور اندوه، ازین پس شاد می‌باشز بند هر غمی آزاد می‌باش
دهانم را تو باشی میر ازین پسبه بوسیدن مکن تقصیر ازین پس
کنار و بوسه اول چیز باشدچو وقت آید دگرها نیز باشد
دل من ترک وصل دیگران گفتتویی همدم، تویی مونس، تویی جفت
رفیق من تو خواهی بود ازین پسمرا از مهر و کین آن و این بس
دلم در جستجویت گرم گشتهچه جای دل؟ که سنگش نرم گشته
از آن شوخی به راه آمد دل منبه جانت نیک خواه آمد دل من
چو باغ وصل را در برگشادیجهان اندر جهان عیشست و شادی
ز رویم لاله و گل دسته می‌بندز لعلم شکر اندر پسته می‌بند
گهی با زلف پستم عشق می‌بازگهی میگوی در گوش دلم راز
مشو نومید و از من سر مپیچانرخ از پیوند و یاری بر مپیچان
بیا، کز وصل من کارت بر آیدبه باغ من گل از خارت بر آید
دلت را مژده‌ای می‌ده به شادیبگو او را دگر چون مژده دادی