بخش ۶۴ - غزل
ز جام عاشقی مستم دگر باربریدم مهر و پیوستم دگر بار
به دام عاقلی افتاده بودمز دام عاقلی جستم دگر بار
ز عشقت توبه کردم، چون بدیدمترا، آن توبه بشکستم دگر بار
وجودم نیست گشت از عشق، تا تونپنداری که من هستم دگر بار
مرا معذور دار، ار بر خروشمکه هم دیوانه، هم مستم دگر بار
ز دم در دامنت دست، ار بگیریدرین بیچارگی دستم دگر بار