بخش ۶۱ - حکایت
به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی
چو من در خاک خاموشی نشستمزدندم چوب، تا کیمخت بستم
نشان دانش اندر قیل و قالستهران کس را که نطقی نیست لالست
به قدر راستی گیرد سخن سنگسخن کز راستی بگذشت، شد لنگ
سخن گر بد بود بنیاد جنگستچو نیک آید نشان هوش و هنگست
سخن نوباوهٔ بستان روحستسخن مفتاح ابواب فتوحست
سخن کشاف اسرار نهانیستمکن منع این سخن را، کاسما نیست
سخن کز روی دانش باشد و هوشکنند او را چو مروارید در گوش