گنج

بخش ۶ - آغاز ده نامه

شنیدم کز هوسناکان جوانیبه ناگه فتنه شد بر دلستانی
رخش زرد و تنش باریک میشدجهان بر چشم او تاریک میشد
شبی بیدار بود، از عشق نالانپریشان گشته چون آشفته حالان
دلش را آتش سودا برآشفتچو آتش تیزتر شد باد را گفت: