بخش ۴۰ - حکایت
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۷ بیت
کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگرها کن دست، گفتش با دل تنگ:
ز سنگ بیستون سر چون توان تافت؟که شیرین را درین تلخی توان یافت
نظر میکن بنقش دوستان ژرفولیکن دور دار انگشت از حرف
چو اندر دوستی کار تو زرقستنگویی: از تو تا دشمن چه فرقست؟
چه تلخیها که مهجوران کشیدند!ز شیرینان به جز تلخی ندیدند
گل بیخار ازین منزل، که بینیکه چیدست؟ ای برادر، تا تو چینی؟
مراد دل به انبازیست این جامپندار این چنین بازیست این جا