بخش ۳۶ - غزل
دل از ما بر گرفتی، یاد میدارجفا از سر گرفتی، یاد میدار
به دست من ندادی زلف و بامنبه مویی در گرفتی، یاد میدار
چو دستم تنگ دیدی، چون دهانتکسی دیگر گرفتی، یاد میدار
مرا درویش دیدی، رفتی از غمرخم در زر گرفتی، یاد میدار
دل من ریش کردی، دیگری راچو جان در بر گرفتی، یاد می دار
مرا چون حلقه بر در دیدی، اکنونبه ترک در گرفتی، یاد میدار
گرفتی دست یکسر دوستان رامرا کمتر گرفتی، یاد میدار
چو دیدی در سر من سوز مهرتز کین خنجر گرفتی، یاد میدار
چو سر گردان بدیدی اوحدی رازبانش بر گرفتی، یاد میدار