گنج

بخش ۱۲ - حکایت

شبی پروانه‌ای با شمع شد جفتچو آتش در فتادش خویش را گفت
که: پیش از تجربت چون دوست گیریبنه گردن، که پیش دوست میری
سخن در دوستداری آزمودستکزیشان نیز ما را رنج بودست
دل من زان کسی یاری پذیردکه چون در پای افتم دست گیرد
درین منزل نبینی دوستداریکه گر کاری فتد آید به کاری
چنین‌ها دوستی را خود نشایدکه اندر دوستی یک هفته پاید