بخش ۴۱ - در ترتیب منزل و اساس آن
پادشاهان که گنج پردازندرسم باشد که شهر و ده سازند
زانکه در کردن عمارت عامهم مثوبات باشد و هم نام
گر چه بعضی ز مال کاست شودکار بسیار خلق راست شود
هر کرا رای شهر ساختنستاولین شرط مال باختنست
وانگهی کردن اختیاری نیکپس بنا کردن حصاری نیک
گر بود مشرق و شمالش بازبا جنوب گرفته مال مباز
حفر کاریز و جویها مقدوربرف نزدیک و گرمسیر نه دور
نمک و هیزم و گچ و گل سربیشه و کوه و راه اشتر و خر
جای نخجیر و رودخانهٔ آبخیل و صحرا نشینش از هر باب
ور دهی نیز را اساس نهندعاقلان هم برین قیاس نهند
بر زمینی که آب خیز بودکوه را حاجت گریز بود
آب شیرین به جوی و خاک درستجای کشت و برو رعیت چست
شهر نزدیک و شیخ دانشمندآب گیر و صطرخ باشد و بند
خندق و سور بهر تیرزنانچشمه نزدیک بهر پیرزنان
بر بلندی و دور از آفت سیلوز گذار چریک یافته میل
ور کنی خانهای اساس ببینجایگاهی بلند و رست و امین
راه آب و زمین و بستان نیزجای برف افگن زمستان نیز
مطرح خاک و محرز غلهکاه و اصطبل، ارت بود گله
همه نزدیک بایدش ناچارآب و حمام و مسجد و بازار
ور نداری، که خانه سازی، زررخت در کوچهٔ کریمان بر