گنج

بخش ۳۹ - در منع شراب و بنک و مستی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۹ بیت
باده کم خور، خرد به باد مدهخویش را یاد او به یاد مده
هوش یار تو به، که بیهوشیهوشیاری تو، باده کم نوشی
می بتونت کشد سر از بستانبنگ رویت کند به گورستان
باده در خیک و بنگ در انبانگر نه دیوانه‌ای مشو جنبان
خیک و انبان به خوک و سگ بگذارخوک گندیده و سگ مردار
می سرخت نمد به دوش کندبنگ سبزت گلیم پوش کند
دل سیاهی دهند و رخ زردیبهل این سبز و سرخ، اگر مردی
بنگت آن اشتها دهد به دروغکه چو ماء العسل بلیسی دوغ
می چنانت کند به نادانیکه بز ماده را پری خوانی
هر سقط کز جهان برو خندنداین دو دلاله شان فرو بندند
بنگ در بر کشد به زنجیرتگر نباشد مویز و انجیرت
خوردن آب گرم وسبزهٔ خشکخون بسوزاندت چو نافهٔ مشک
بهل آن آب را، که تر گردیمخور این سبزه را، که خر گردی
آب گندیده، خاک پوسیدهدر تو چون نفس و روح دو سیده
ترکشان کن، که دشمنان بدندزانکه این هر دو دشمن خردند
بت پرستی ز می‌پرستی بهمردن غافلان ز مستی به
جود نیکست وجود مستان بدهوشیاری ز مست مستان بد
مست نادم شود به هشیاریتو ز مستان طمع چه میداری؟
گر چه در هر دو وضع و رفعی نیستهم شراب ای پسر، که نفعی نیست