بخش ۱۳۱ - دعا و ختم کتاب
یارب، این نوبر نو آیین رازادهٔ عقل و دادهٔ دین را
به تراز قبول نوری بخشخاطرم را ازو سروری بخش
توشهٔ راه هوشمندان کنقسمت مردم سخندان کن
به رخش تازهدار جانم راشرمساری مده روانم را
روی او را به چشم بد منمایبه رخش چشم بیهنر مگشای
بر دل اهل ذوق راهش دهوز قبول نفوس جاهش ده
زو بر انداز پردهٔ پوششتا چو گوهر کنند در گوشش
مرسان باد حاسدش به ترنجهمچو گنجش رها مکن در کنج
جام جم را ز عکس او ده شرممجلس عاشقان بدو کن گرم
جلوهای ده ز رونق و نورشخاصه در دستگاه دستورش
شهرتش ده به کنیت سامیمهلش در خمول گمنامی
مدهش جز به دست خوشخویانگوش دارش ز سنگ بدگویان
در جهانش به لطف گردان کنروزی دست شیرمردان کن
گر درو سهو یا خطایی هستتو ببخشای چون عطایی هست
ناظران را ازو حیاتی بخشاوحدی نیز را نجاتی بخش
دل او را به ذکر عادت کنکار او ختم بر سعادت کن