بخش ۱۱۸ - در سبب مرگ طبیعی
پیش ازین کردمت ز حال آگاهکه: سه روحند جسم را همراه
کار هر یک پدید و مدت کاروین سخن باز میکنم تکرار
تا چهل سال روح رویندهمیکند کار در تن بنده
تن او باشد اندر افزونیمتفاوت به چندی و چونی
چون گذشتی از آن، نبالد تنهر دم از زحمتی بنالد تن
لیکن آثار روح حیوانیکه تو ادراک و جنبشش خوانی
همچنان برقرار خود باشندبر سر شغل و کار خود باشند
گاه پیری به قدر کند شوندگر چه رامند، لیک تند شوند
در بدنها رطوبتیست لطیفمنفصل گشته از فضول کثیف
که حیات ترا عزیزی اوستنشانهٔ قوت غریزی اوست
آن رطوبت چو برقرار بودزان مزاج تو رطب و حار بود
تن به تدبیر نفس انسانیزنده باشد، چنانکه میدانی
چون شود در تن آن نظارت کمبدنت را شود حرارت کم
اندک اندک همی شود زو خرجتا بپالاید از مشام و ز فرج
کندت قید سردی و خشکیطرح کافور بر خط مشکی
آنچه تحلیل یابد از بدلشدهدت دست، کم بود خللش
ور بدل کم شود شکسته شودتا حیات از بدن گسسته شود
کند اندر تنت هلاک نزولنفس نطقیت را کند معزول
سبب اینست مرگ و مردان راضغف و فرتوتی و فسردن را