بخش ۱۰۶ - در تحقیق دل و نفس به مذهب اهل سلوک
عقل را دل گزیده فرزندیستروح را هم یگانه دلبندیست
نفس نطقی و روح انسانیدل تست، این رواست گردانی
علت آن دو چیست؟ حضرت هوسبب این دو دل، ولی دل کو؟
زان دو زاد و ز هر دو آزادستکو یکی و آن یکیش بر بادست
دل کند ناز و خود چنین باشدخانه پرورد و نازنین باشد
حافظ راز و محرم پرده استدل از آن رو، که خانه پرورده است
قلب در قلب لشکر ابوینصالح البنیتست و مصلح بین
واحد اینست و ثالث و ثانیتو بدان، آنچنانکه میدانی
همچو ترسا مباش سرگردانرخ ز ثالث ثلاثه برگردان
روح قدسی مدان به جز دل خودپدر و مادرش روان و خرد
قلبت از جان و از خرد زادستباز در قلب هر دو استادست
نفس تا از کژی خلاص نیافتجای در بارگاه خاص نیافت
در وجود تو بر، صلیب دلستوندرین باغ عندلیب دلست
دل به طفلی سخن سرای آیددل چو عیسی بر خدای آید
خر عیسی تنست و دل عیسیاین سخن را مدان به تلبیسی
دل عیسی بر آسمان زد چنگخر عیسی به ریسمان آونگ
مریم از آسمان بنگریزدعیسی از آسمان نپرهیزد
ملکی را بر آسمان هشتندمریمی را به ریسمان رشتند
اندر آن دل کسی ندارد راهجز کلام خدای و ذکر اله
وگر این دل رها کنی در حالگربه او را بدرد از چنگال
این چنین دل به سگ دهی، نخوردبرچنان دل فرشته رشک برد
«بیت لحم» تو نیست گر دانیبجز این هیکل هیولانی
بر مسیح دل تو «بیتاللحم»لایق آتشست و بابت فحم
معنی دار و صورت بندشچار طبع مسیح و پیوندش
آنکه بر دار شد مسیح گلستوآنکه بر آسمان مسیح دلست
تیر سیرش چو بر گشاد آمدملکوت سماش یاد آمد
نه بپرورد مریم از پاکیروح حق در مشیمهٔ خاکی؟
مهر دوشیزگی تمیمهٔ اومهر تابنده در مشیمهٔ او
هر که بر فرج ازین حصار کندبا ملک دست در کنار کند
فکرتش چون نشد بغیری خرجنفخ روحش دمیده شد در فرج
تن، کزان آستان فتوح کندآستینش قبول روح کند
چون نگشت از مقابلی هدفشقابل نفخ روح شد صدفش
نفس را دل دلیل فرزندیکرد ثابت به حکم مانندی
نیست جز دل عصای این بندهکه کند خاک مرده را زنده
دهد آنرا که امر حق شد جفتز رحم بچه و ز پستان گفت
آب اصلست و فرعها بیمرامر حق نیز را چنین بنگر
نفس او چون که شد به عصمت فاشصدف روح گشت سرتاپاش
قطره کز حق نزول داند کردصدف دل قبول داند کرد
مکن، ای مرده دل، به زجر و به زورخویشتن را به زندگی در گور
تا دل و حق دل ندانی توحکمت این سجل نخوانی تو
نظر دل چو بر کمال بودعشق خوانند و عشق حال بود