گنج

مربع

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: امدارد۲۸ بیت
آن سرو سهی چه نام دارد؟کان قامت خوش خرام دارد
خلقی متحیرند در ویتا خود هوس کدام دارد؟
ماهی که به حسن او صنم نیسترخسارش از آفتاب کم نیست
گر دور شود ز دیده غم نیستکندر دل و جان مقام دارد
من کشتهٔ عشق آن جمالمآشفتهٔ آن دو زلف و خالم
آنرا خبری بود ز حالمکو نیز دلی به دام دارد
آن کس که دلم همی ربایدگر نیز دلم بسوخت شاید
تا پخته شود چنانکه بایددیگ هوسی، که خام دارد
ای دل، چه کنی خیال خوبان؟اندیشهٔ زلف و خال و خوبان؟
آن برخورد از جمال خوبانکو نعمت و احتشام دارد
معشوق چو آفتاب دارمبا او هوس شراب دارم
زیرا که دلی کباب دارمو آن لب نمک تمام دارد
قومی که مقربان دینندبا دردکشان نمی‌نشینند
آواز دهید، تا ببینندصوفی که به دست جام دارد
من پند کسی نمی‌نیوشمچون بر لب مطربست گوشم
در کیسهٔ آن کسست هوشمکو کاسهٔ می مدام دارد
ای خواجه، حکایت مجازیهرگز نبود بدین درازی
دریاب، که سرعشق بازیداغیست که این غلام دارد
پوشیده چو نیست حال برتوامروز می زلال بر تو
بی مانبود حلال بر توآن باده که دین حرام دارد
زان چهرهٔ همچو باغم، ای دوستهرگز نبود فراغم، ای دوست
در خاک برد دماغم، ای دوستبوی تو که در مشام دارد
خون شد دلم از غم تو، جان نیزبر چهره دوید و شد روان نیز
سرخی رخم ببین، که آن نیزاز دیده و دل به وام دارد
شعر خوش اوحدی روانستگر گوش کنی به جای آنست
کز بوسهٔ شکرین لبانستاین شهد که در کلام دارد
از گفته او ترا گذر نیستوز شیوه عشق خوبتر نیست
آنرا غم جان ز بیم سر نیستکو مذهب این امام دارد