غزل شمارهٔ ۸۵۶
ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینیمگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی
چو دیدهٔ همه کس دیدن تو میخواهدکسی چه عیب تو گوید؟ که: خویشتن بینی
اگر پیاده روی، سرو گلشن جانیوگر سوار شوی، شمع خانهٔ زینی
شب شراب که باشد رخ تو شاهد و شمعیبجز لب تو نیاید بکار شیرینی
ندانمت که به دست که اوفتادی باز؟عجب که دست نبوسند کش تو شاهینی!
به درد مند غم او رمن که میگوید؟مکن حکایت درمان چو درد او چنین
میان به جستن یار، اوحدی،چنان دربندکه تا به دست نیاید ز پای ننشینی