غزل شمارهٔ ۸۳۶
تو ز آه من ار هراسانیچون دلم میبری به آسانی؟
بر دل ما مکن جنایت پرکه به ترکت کنیم اگر جانی
روز آن نیست ورنه هست مرابا لبت رازهای پنهانی
دل ما را ز نعمت غم توهر شبی دعوتست و مهمانی
نوبت وصل ار به من برسدراستی نوبتیست سلطانی
گر چه عیدیست مرگ ما بر توچون بمیریم، قدر ما دانی
بار من در گل غم افتادیاین زمان خر ز دور میرانی
در دلت چون توان که بگذارم؟گر به پیشان جهی به پیشانی
گفتهای: اوحدی کدام سگست؟سگ گم گشته، کش نمیخوانی