گنج

غزل شمارهٔ ۸۲۹

اگر هزار یکی زان جمال داشتمیرعایت دل مردم به فال داشتمی
مرا اگر چو تو در حسن حالتی بودیچرا شکسته‌دلان را به حال داشتمی؟
در آن جهان سوی من گر تو میل میکردیبه دوستی که ز جنت ملال داشتمی
مرا ز دست فراقت به جان رسیدی کاراگر نه نقش تو اندر خیال داشتمی
اگر به بال قبولت پریدمی ز جهانچه غم ز و زر و چه باک ازو بال داشتمی؟
به سال وعدهٔ کامم که می‌دهی نیکوستاگر به عمر خود امید سال داشتمی
گرم حضور جمال تو دست می‌دادیچو اوحدی چه سر قیل و قال داشتمی؟