گنج

غزل شمارهٔ ۸۰۹

بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشیمگر مراد دل خویش در کنار کشی
چو اختیار دلت عشق روی دلداریستضرورتست که جورش به اختیار کشی
به یاد او قدح زهر ناب می‌بایدکه همچو شربت شیرین خوشگوار کشی
به هر صفت که میسر شود بکن جهدیکه خویش را به سر کوی آن نگار کشی
ز جاه و دولت دنیا دگر چه میطلبی؟سعادت تو همین بس که جور یار کشی
اگر به آخر عمر این مراد خواهی یافتروا بود که همه عمرش انتظار کشی
چو اوحدی دلت ار با گلیست حیف مدارز بهر خاطر گل گر جفای خار کشی