غزل شمارهٔ ۷۶۲
ای برون از بلندی و پستیجز تو کس را نمیرسد هستی
عقل در وادی محبت توره غلط میکند ز سرمستی
تا سر جملهها شود نامتخویشتن را به جمله بر بستی
حلقهای نیست خالی از ذکرتگر چه در هیچ حلقه ننشستی
بودن ما جدا نبود از توبا تو بودیم تا تو بودستی
بر سر چار سوی رغبت خویشنخریدی دلی، که نشکستی
اوحدی، گر وصال او خواهیببر از خویشتن، که پیوستی