غزل شمارهٔ ۷۴۶
باز به تنها چنین عزم کجا کردهای؟وعدهٔ وصل که بود اینکه وفا کردهای؟
سخت به جوش اندری، تا چه هوس میپزی؟بس به هوس میروی، تا چه هوا کردهای؟
رفتی و ما همچنین بر سر یاری و مهرگر چه تو یاری دگر بر سر ما کردهای
میل به ما میکنی، تا بخوری خون ماخوردن خون سهل اگر میل بما کردهای
صید که از دام تو گشت رها، دیگرشزود بگیری ولی خود چه رها کردهای؟
چشم تو تیری فگند، گفت: خطا شد دریغ!تیر تو در دل نشست، گو که: خطا کردهای
کی سخنی گفتهای با دلم از زیر لب؟یا به مثل پرسشی از سر پا کردهای؟
کرده زبان بارها با من مسکین گروپس دگری را ز لب کامروا کردهای
چون همه را دادهای خلعت وصل، ای پسرپیرهن اوحدی از چه قبا کردهای؟