گنج

غزل شمارهٔ ۷۳۱

بسیار دشمنست مرا و تو دوست نهبا دوستان خویشتن اینها نکوست؟ نه
من سال و ماه در سخن و گفت و گوی تووانگه تو با کسی که درین گفت و گوست نه
با من هزار تندی و تیزی نموده‌ایگفتم به هیچ کس که: فلان تندخوست؟ نه
ای عاشقان موی تو افزون ز موی سرزیشان چو من ز مویه کسی همچو موست؟ نه
خلقی به بوی زلف تو از خویش رفته‌اندکس را وقوف هست که آن خود چه بوست؟ نه
گویند: ترک او کن و یاری دگر بگیراندر جهان حسن کسی مثل اوست؟ نه
ای قیمتی چو جان بر ما خاک کوی توما را بر تو قیمت آن خاک کوست؟ نه
شهری به آرزوی تو از جان برآمدندکس را برآمدی ز تو جز آرزوست؟ نه
با اوحدی طریق جدایی گرفته‌ایای پاردوست بوده و امسال دوست نه