غزل شمارهٔ ۷۲۷
بر در میخانه این غلغل و آن طنطنهچیست؟ بیاور چراغ، پیش نه آتشزنه
گر ز حریفان ماست، با دل یک رنگ و راستهمچو منش مست کن، رود بر طل و منه
ور ز بزرگان دهر باشد و گرگان شهرخاک نیرزد بهل، با همه کوچ و بنه
از الف و از نقط درشکن این یک ورقصدر نداند گرفت، جز الف یک تنه
کژ مکژ این گروه راه به جایی نبردتا که در افتادشان در مکن و کن کنه
بسر ندارند و یمن، با خود از آن ساختندبهر خلاف و جدل میسره و میمنه
ای که به حیله گری دم دهی و داد نهرو، سخن از حال گوی، چند ز حول و سنه؟
گر دلت آلوده شد، بر در میخانه آیکز پیپالود نیست میکنه در میکنه
زانکه روایت گری، گر نروی راه اوبس که ببینی عنا از پی این عنعنه
خواجه به خواب اندرست، یا به شراب اندرستورنه مؤذن نخفت دوش بر آن میذنه
آینهٔ حق تویی، از در معنی، ولیاز نم ناموس و نام تیره شدست آینه
بس که به دود هوس خانه سیه کردهایهیچ ندانست تافت نور در آن روزنه
هست تفاوت به قدر، ار چه به قدرت کندشیشه گنی آفتاب، شاش تنی بوزنه
با همه دستان، بسی بر سر ما بگذرداز روش چرخ زال بهمن و بهمنجنه
از نفس اوحدی گوهر ایمان طلبچون گهر احمدی از صدف آمنه